تبلیغات
sprinco - زبان ترکی و موقعیت گذشته و کنونی آن در ایران2

sprinco
. صفحه نخست.............. ........ لیست مطالب .

 

زبان فارسی در زمان امپراتوری تورکان بر ایران

 

امپراتوران ترک در طول هزارسال حکومتشان بعد از حاکمیّت اسلام بر ایران , بیشترین خدمت را به زبان فارسی کرده اند . آنها حتیٰ این زبان را در حد تحمیل توسعه دادند . با همة این احوال زبان ترکی هم بدون تشویق پادشاهان و با قدرت ذاتی خود به شکوفایی ادامه میداد و این زبان در مکتب خانه ها در کنار زبان عربی تعلیم داده می شد.

اولیاء چلبی سیاح نامدار ترک اهل آناتولی که در سال ۱۰۵۰ هجری از تبریز دیدن کرده در مورد مدارس این شهر می نویسد:

«در تبریز که شهر بسیار بزرگی است ۶۰۰ مدرسه موجود است که مردم این شهر آنرا مکتب می گویند» در این مکتب خانه ها علاوه بر عربی, که اولیاء چلبی از تدریس آن راضی نیست زبان ترکی نیز به محصلین آموخته می شده است . وی از مکتب های مشهور شهر, مکتب شیخ حسن, مکتب حسن میمندی, مکتب تقی خان, مکتب سلطان حسن, مکتب سلطان یعقوب و غیره نام برده می گوید :

«سالی یکبار در این مدارس به محصلین لباس داده می شود». اولیاء چلبی وقتی از زبان مردم تبریز سخن به میان می آورد میگوید: آنها به لهجة مخصوصی صحبت می کنند و می گویند: «هله تانیمه میشم» یعنی «هنوز نشناخته ام». که در حقیقت این زبان همان زبان ترکی آذربایجانی است و اندکی متفاوت با لهجة ترکی آناتولی . (تبریز از دیدگاه سیاحان خارجی- اکرم بهرامی ص ۸۲).

اولئاروس سفیر آلمان که در قرن هفدهم میلادی به دربار صفوی رسیده در مورد تدریس ترکی در مناطق مختلف تحت حاکمیت دولت صفوی , از جمله آذربایجان و ولایات ایروان, عراق عجم (ولایت عراق عجم شامل مناطق مركزی ایران و شهرهای اراک امروزی , ساوه , قم , خمین , كاشان و ... می شد) , بغداد و . . . و اهمیّت این زبان در این مناطق می نویسد : ترکی در ایران آنقدر از اهمیّت برخوردار است که در دربار اصفهان به سختی می شود کلمه ای به فارسی شنید. (تبریز از دیدگاه سیاحان خارجی ...ص ۸۲- ۱۱۲ سال ۲۵۳۶).

روند تعلیم و تدریس عربی, ترکی و فارسی در کنار هم در این کشور ادامه داشت تا اینکه در زمان رضاخان دستور جلوگیری از تدریس و یادگیری زبان ترکی داده شد و دشمنی با زبان و فرهنگ غنی ترکی در راس برنامه های تخریباتی رضاخان و جانشین وی قرار گرفت.

امروزه نیز پان آریائیست ها به جای تشکر از امپراتوران ترک که توسعه دهندگان زبان فارسی بودند همواره با آنها و با همة ترکان دشمنی می ورزند . علت این دشمنی هم بیشتر از آنجا ناشی می شود که در طول هزارسال, ترکان در راس حکومتهای ایرانی و در قالب پادشاهان و سلاطین, وزرا, فرمانداران ایالات و ولایات و فرماندهان کشوری و لشگری بوده و پارسیان و تاجیکان بیشتر به عنوان منشیان و رعایا در خدمت آنان بوده اند . این عامل باعث احساس حقارت در ناسیونالیستهای افراطی شده پس از حاکمیّت خاندان پهلوی بر ایران که خود را منتسب به پارسیان می کرد. در پی تلافی این حقارت هزارساله برآمدند !

دربارة این حسّ حقارت به متنی که در مجلة «نگاه نو» در سال ۱۳۷۰ چاپ شده و این مجله به وسیله ناسیونالیستهایی منتشر می شد نظری می افکنیم : «ملّت ایران طی حدود هزارسال از زمان غزنویان تا پایان قاجاریه زیر سلطه سلاطین ترک قرار داشته است و چنان بوده که در مدت طولانی این تسلط, از حداکثر حق و بختی که گاه برخوردار می شده, شمشیرزنی در مقام سربازی ساده در خدمت سرداران ترک بوده است, حال لازم به یادآوری نیست که چون همه املاک بزرگ همواره از سوی شاهان به صورت تیول و اقطاع در اختیار سرداران پیروزمند قرار می گرفت, یک ایرانی غیر ترک سهمی در این میان نمی توانست داشته باشد»( مجله نگاه نو شماره ۴, دی ماه سال ۱۳۷۰ ص 38).

 

کتب و فرهنگ ترکان

 

پان فارسیست ها اثر مکتوب, منحصر به فرد و جهانی " دده قورقود " (قرن 5 هجری قمری ), فرهنگ فارسی- تركی "صحاالعجم هند و شاه نخجوانی" ( قرن 7 ق ) و آثار شاعرانی چون حسن اوْغلو, نصیر باکویی (قرن 7 ق ) , قاضی ضریر, برهان الدین , نسیمی, شیخ انوار ( قرن 8 ق ) , حقیقی , حبیبی و دیگران را که بسیار قدیمتر از زمان صفویان و به ترکی آذربایجانی است نادیده گرفته تلاش می کنند این تفکر را بر مخاطبینشان القاء کنند که زبان ترکی , بیشتر , از زمان حکومت صفویان زبان مردم آذربایجان و زبان عمومی شده است و این صفویان بودند که زبان ترکی را رونق بخشیده و رواج دادند , در حالی که ادّعای اینان کاملاً غیر مدلّل و غیر منطقی است و آثار مکتوب باقی مانده از سالهای بسیار جلوتر از دوران صفویان , مؤیّد این واقعیّت است که زبان ترکی از زمانهای بسیار كهن زبان عموم مردم آذربایجان بوده است و صفویان هم تلاشی برای رونق این زبان انجام نداده اند .

در کتاب «دین و دولت در عصر صفوی»  به نقل از مینورسکی« the middle east» صفحه ۴۵۱ آمده است : « ترکی که زبان شاهان صفوی بود به ایرانیان تحمیل نشد و باوجودیکه به دلایل سیاسی شاه اسماعیل یکم اشعار خود را به ترکی می سرود, از بیشتر ترک شدن ایران جلوگیری شد. . . . ».

نه تنها صفویان بلکه در طول امپراطوری هزارساله ترکان در ایران هیچ سلطان ترکی جهت توسعه و ترقی و یا تحمیل زبان ترکی کوچکترین اقدامی به عمل نیاورده و برعکس در توسعه و ترقی و تحمیل زبان فارسی دری که زبان تاجیکان و افغانان بوده کمترین مضایقه ای نکرده اند که مجبور کردن شیروانشاه نظامی گنجوی را جهت سرودن منظومه لیلی و مجنون به زبان فارسی دری نمونه ای از این تحمیلات است که نظامی در نظر داشته این منظومه را به زبان ترکی بسراید: (نظامی از شاعران قرن ششم هجری است).

در حــال رسیـد قاصد از راه آورد مثــال حضــرت شــاه

خواهم کـه بیاد عشق مجنون رانی سخنی چو درّ مکنــون

از زیــور پـــارسی و تــازی این تازه عـروس را طــرازی

ترکی صفـت وفای ما نیست ترکانه سخن سزای ما نیست

(مقدمه لیلی و مجنون- وحید دستگردی چاپ امیرکبیر).

نظامی هم از این تذکر تحقیرآمیز دل آزرده شده و اندوه و آزردگی خود را چنین بیان داشته است:

چون حلقـه شاه یافت گوشم از دل بـه دماغ رفت جوشم

نه زهره کــه سر ز خط بتابم نه دیده کـه ره به کنج یابم

سرگشته شدم در آن خجالت از سستی امر و ضعف حالت

کس محرم نی که راز گویم وین قصه بـه شرح بازگویم (سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ص ۱۷۵ دکتر ج. هیئت).

ظاهراً نظامی دیگر نمی خواسته لیلی و مجنون را بسراید که به توصیه و صلاحدید فرزندش «محمد» اقدام به این کار می کند.

 

با فاصله چند ده کیلومتری از تهران به شمال, شمال غرب, غرب, جنوب و شرق, مردم به زبان مازندرانی (طبری), گیلکی, تالشی, ترکی , تاتی و سمنانی صحبت می کنند که ربطی به زبان فارسی دری که در تهران, اصفهان و شیراز تکلم می شود ندارد, و از نظر تاریخی هم زبان سمنانی, گیلکی, تالشی, تاتی و طبری به مراتب قدیمتر از فارسی دری که از قرون چهارم و پنجم هجری وارد ایران شده است می باشد.

زبان ترکی هم تاریخ هفت هزارساله در ایران دارد و از نظر ریشه و مورفولوژی ادامة زبان سومری و ایلامی است و هیچ قرابت و نزدیکی با زبان فارسی دری ندارد. (آذربایجان در سیر تاریخ ایران ج. ۲ ص ۸۶۹ رحیم رئیس نیا).

با توجه با آنچه که نوشته شد از آنانیکه ادعا دارند زبان ترکی بعدها به مردم آذربایجان تحمیل شده است باید پرسید, این زبان اگر تحمیلی است این تحمیل به وسیله چه کسی, کدام سلطان و با چه امکاناتی بوده است؟!

در تاریخ حتیٰ نشان اندکی از تشویق این زبان بوسیله سلاطین ترک دیده نشده است تا چه رسد به تحمیل آن !

زبان ترکی که زبان مردم آذربایجان و دیگر مناطق ترك ایران است وضع و موقعیتش از دو حال خارج نیست : 1- این زبان از7000 سال پیش و از زمان سومریان كه بنیان گذاران اولین تمدن بشری هستند , ایلامیان و اعقاب آنها به مردم ترک ایران به ارث رسیده است که اسناد زیادی در این مورد موجود است. و ترکانی هم که بعداً به این سرزمین آمده اند به همزبانان قبلی خود پیوسته و زبان ترکی آذربایجان و آناتولی را پدید آورده اند

که در هر دو حال اینها ترکان اصیلی هستند كه بعد از حاكمیت اسلام به مدت هزار سال مستمر از چین تا قلب اروپا را با تدبیر و كاردانی و سیاستمداری خردمندانه , زیر حاكمیت و اداره خود داشتند و آذریهای ترک شده هم نیستند , چه اگر آذریهای آقای كسروی در آذربایجان اكثریت می بودند و تركان مهاجر در اقلیت , باید مهاجرین ترك در داخل بومیان باصطلاح آذری مستحیل می شدند وزبان مردم كنونی آذربایجان هم زبان آذری مورد ادعای آقای كسروی می شد نه زبان تركی آذربایجان !

همچنین این زبان به مراتب از فارسی دری (فارسی امروزی) كه بیش از %۷۰ آن برگرفته از لغات و کلمات عربی, ترکی, هندی و دیگر زبانهاست خالص تر و قدرت بیان آنهم بعلت داشتن ۲۴ هزار فعل بیشتر است .

بعلاوه این زبان بر عکس زبان فارسی دری به هیچ قوم و ملّتی هم تحمیل نشده است . حال مردم آذربایجان و مردم دیگر مناطق ترک ایران چه ترک بومی و از نسل سومرها و ایلامها باشند, چه ترک مهاجر, فرقی نمی کند ترک ایرانی هستند که اگر افرادی غیر ترک هم در بینشان بوده است ( تبعیدی ها ی طایفه ای و غیره ) بصورت اقلیت اندک در میان آنها زندگی کرده اند ؛ مثل اهالی بعضی از روستاهای غیر ترک آذربایجان در اطراف شهرهای مرند و خلخال . بعضی از این اقلیت ها ممکن است بر اثر ازدواج یا بکارگیری زبان ترکی بعنوان زبان رابط و زبان اكثریت منطقه , در طول چندین سده در داخل مردم ترک مستحیل شده باشندکه بسیار طبیعی است.

مگر امروز به مردم ترکیه می توان گفت که شما ترک نیستید؟ چه, بیشتر آنان هم بعداٌ به این سرزمین آمده و اکثریت مطلق جمعیت آسیای صغیر را تشکیل داده و کشور ترکیه امروز را بنا نهاده اند که مطمئناً در بینشان اقلیت بیزانسی و یونانی هم بوده است . به خصوص اینکه همه می دانند زبان دولت بیزانس ترکی نبوده و قسطنطنیه (استانبول) تا قرن پانزده میلادی هم شهر بیزانسی و غیر ترکی بوده است, ولی امروز کسی از غیر ترک بودن اهالی استانبول حرفی به میان نمی آورد و اگر هم بیاورد تغییری درتركیب اهالی ترك زبان استانبول به وجود نخواهد آمد .

نباید راه دور و دراز را پیمود , همه می دانیم مهاجرت اروپائیان به قاره آمریكا به بیش از چهار صد سال نمی رسد ولی سرخپوستان آمریكایی از مردم بومی و شاید چند هزار ساله این قاره به شمار می روند , در حال حاضر آیا می توان گفت كه چون زبان بومی مردم این قاره سرخپوستی بوده و امریكائیان مهاجر از اروپا به این قاره مهاجرت كرده ودر این مناطق ساكن شده اند لذا این مهاجرین باید زبان انگلیسی , فرانسوی و اسپانیولی خود را رها كرده به زبان سرخپوستانی كه ساكنین اصلی و بومی امریكا هستند سخن بگویند و خود را هم از نسل سرخپوستان بدانند ؟ !

بر فرض , تركان هم از افراد بومی و 7000 ساله ساكن آذربایجان نباشند و بعدها , از زمان غزنویان و سلجوقیان , و از هزار سال پیش به این سرزمین مهاجرت كرده باشند , آیا مهاجرت آنها به آذربایجان و دیگر مناطق ترك ایران از مهاجرت اروپائیان به امریكا جدیدتر است ؟! آنچه مسلم است تركان در آذربایجان و در دیگر مناطق ترك زبان ایران اكثریت جمعیت این مناطق را تشكیل می دهند و در هر جامعه ای هم , بنیان آن جامعه بر اساس جمعیت اكثریت شكل می گیرد و گروه های اقلیت , قالب اكثریت را به خود می گیرند و همانند آنها می شوند . بر فرض , اگر باصطلاح آذریهای غیر تركی هم به صورت اقلیت در این مناطق بوده اند , در داخل این اكثریت مستحیل شده از بین رفته اند . حال چطور می توان ادعا كرد كه مردم آذربایجان از زبان قانونمند , موزون , زنده , پویا و جهانی خود دست كشیده به دنبال زبان مهجور و مرده باصطلاح آذریهایی باشند كه نه وجود خارجی دارد و نه اثر مكتوبی از این زبان بجای مانده است , و برای پیدا كردن چند جمله شفاهی به این زبان هم , باید به دنبال چند ده كوره گشت تا شاید اثری از آن پیدا شود !!

با همة این احوال خود فارسها هم مهاجر هستند و بعدها به ایران آمده اند و مکان اصلی و بومیشان هم ایران نبوده و استپ های جنوب سیبری بوده است.

زبان بومی ایرانیان ساکن استانهای فارس نشین امروز هم قبل از مهاجرت فارسها به ایران, ایلامی بوده است. ولی چون فارسها با آمدنشان به ایران و مناطق فارس, اکثریت نسبی جمعیت منطقه را تشکیل داده اند, خود را فارس خواندند و کسی هم نگفت فارسها زبانشان را بر بومیان ایلامی تحمیل کرده اند . و یا كسی ادعا نكرد كه فارسهای كنونی در اصل فارس نیستند و ایلامی هستند .

ملّتی که تاریخ چند هزار ساله قبل از اسلام سومری , ایلامی ,كوتی , لولوبی , اورارتویی , ماننایی , اشكانی و تاریخ هزارسالة بعد از حاکمیت اسلام ایران را رقم زده و در طول تاریخ بر هیچ قوم و ملّتی ظلم فرهنگی روا نداشته است مگر امروز مظلومیت فرهنگی و زبانی را که از طرف عده ای ازسلطنت طلب ها , و حاملان تفكر پوسیده دوران پهلوی پیش کشیده می شود می تواند بپذیرد ؟!

 

زبان ترکی و مغولان

 

بعضی از پان آریائیستها و كسرویست های افراطی پا را از دیدگاههای مرید و مراد خود احمد كسروی هم فراتر نهاده باصطلاح تحمیل شدن زبان تركی بر مردم آذربایجان و دیگر تركان ایران را به مغولها نسبت می دهند ! این افراطیون حـتی نمی دانند و یا خود را به نادانی می زنند كه زبان مغولی زبانی بوده متفاوت از تركی . و اگر مغولها می خواستند زبان خود را بر مردم آذربایجان و دیگر مناطق ایران تحمیل كنند چرا زبان مغولی خود را به آنها تحمیل نكردند و زبان تركی را تحمیل كردند ؟!

از این گذشته , مغولها تنها حاكمیت آذربایجان را به عهده نداشتند , بلكه آنها بر كل ایران و همسایه های امروزی آن , و از عراق تا چین را در اختیار داشتند و اگر در فكر تحمیل زبان تركی ! بودند چرا زبان مردم سایر كشورها, بخصوص زبان فارسهای هموطن ما را تُرك نكردند و فقط قسمتی از خراسان ( تركان خراسان ) , فارس ( قشقائیهای استان فارس ) , كرمان و اصفهان ( تركان پیچاقچیهای سیرجان و افشار كرمان , و تركان فریدن اصفهان ) , و استانهای مركزی ( اراك , ساوه و قم ) و آذربایجان را تُرك زبان كردند ؟!

در ارتباط با همین موضوع , احمد كسروی در كتاب " آذری یا زبان باستان آذربایجان " می نویسد :

" در زمان مغولان , از آغاز آن آگاهی دیگری درباره آذربایجان نمی داریم . پیداست كه مغولان كه آنجا را تختگاه ایران گرفتند دسته های انبوهی را كه از مغولستان با خود آورده بودند در آنجا نشیمن دادند لیكن اینان جز از ترك می بودند و زبانشان جز از تركی می بود . ترك و

مغول زبان یكدیگر را نفهمیدندی . ما نمی توانیم گفت كه در زمان مغول بر شماره تركان در آذربایجان افزود و رهنمونی برای چنین سخنی در دست نمی داریم . " ( آذری یا زبان باستان آذربایجان ص 19 )

از این گذشته , مغولان هم مثل دیگر سلاطین , فارسی دری را زبان درباری خود انتخاب كرده بودند و این زبان را تقویت , و به زبان دیگر تحمیل می كردند . سعدی و حافظ شیرازی دو شاعر مشهور قرن هفتم و هشتم هجری در زمان مغولان به اوج شهرت رسیده اند و تعریف وتمجیدهایی از حاكمان مغول زمان خود كرده اند !

حاكمان مغول , تاریخ مغول را هم به زبان فارسی دری می نویساندند . رشیدالدین فضل اله مورخ مشهور دوره مغول ( قرن7 – 8 هجری قمری ) كتاب " جامع التواریخ " را كه تاریخ جامع حكومت مغولان است به فارسی نوشته است . در این كتاب رشیدالدین فضل اله از چگونگی روی كار آمدن چنگیزخان و فتح های مدبرانه و مقتدرانه وی و دیگر سلاطین مغول و نصایح و پندهای خان بزرگ مغول (چنگیزخان) كه او را با اسكندر سردار بزرگ مقدونی مقایسه می كند نوشته های بسیار دارد .

 

ناسیونالیستهای افراطی كه با تئوریهای نژادپرستانه خود را مشغول می کنند آب در هاون می کوبند ! امروزه جوانان سرفراز آذربایجان و دیگر تركان ایران وقعی به آریاپرستان واپسگرا نمی گذارند, آنها به زبان و فرهنگ ترکی وتاریخ پر افتخارشان عشق می ورزند . آنها بر کلیة زبانها و فرهنگهای کشور احترام قائلند و حقی مساوی و برابر با نسبت جمعیت برای همة زبانهای متداول در ایران قائلند نه بیشتر نه كمتر! و زبان تركی آذربایجانی هم كه زبان اكثریت نسبی جمعیت كشور و سومین زبان زنده و با قاعده جهان است (نشریه امید زنجان 20/ مرداد/ 1378 شماره 285 به نقل از مجله پیام یونسكو ) حق رسمی و سرتاسری شدن در ایران به عنوان دومین زبان رسمی ودولتی در كنار زبان فارسی در كشور را دارد !

 

نام آذربایجان

 

از نظر تاریخی نیز در مورد چگونگی نام آذربایجان در بین مورخین نظریات متفاوتی با توجه به معنا و مفهوم این نام وجود دارد, بعضی از مورخین این نام را برگرفته از چهار کلمة ترکی «آذ, ار, بای, گان» که منتسب به اقوام «آز» یا «آذ» تركان است می دانند. (آذربایجان در سیر تاریخ ایران- رحیم رئیس نیا ص ۱۰۰) بعضی ها آنرا برگرفته از نام حاکم آذربایجان در زمان حملة اسکندر مقدونی, «آتروپات» می پندارند و بعضی ها هم این نام را در ارتباط با کلمه " آذر " (آتش به زبان پارسی قدیم) تصور می کنند؛ ولی آنچه که واقعیت دارد این است که نام آذربایجان از قدیم الایّام شامل نواحی شمال و جنوب رودخانه ارس می شده و این نام پس از استقلال جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۱۸ بر روی سرزمین شمالی ارس گذاشته نشده است, این نام همواره در طول تاریخ علاوه بر قسمت جنوبی رودخانة ارس, قسمت شمالی آن را نیز شامل می شده است.

گر چه در تاریخ ناحیة بین دو رود کر و ارس «الران», «ارّان» و «آران» نامیده شده ودر نوشته بعضی از مورخین و گاهی نیز به تنهایی و به عنوان ایالت مستقل از آن یاد شده است ولی این ناحیه همواره بخشی از آذربایجان بوده و چون منطقة نسبتاً گرمسیری هم هست در فرهنگ مردم آذربایجان نیز «آران» به منطقة گرمسیر و غیر کوهستانی گفته می شود.

 

محدوده آذربایجان

 

آذربایجان در آستانة حملة اعراب سرزمین های بین همدان, زنجان و دربند (در جمهوری خود مختار داغستان امروزی) را شامل می شده است, چنانکه در تاریخ بلعمی در مقدمة «خبرگشادن آذربایگان و دربند خزران» حدود آن چنین ترسیم شده است:

«. . . اوّل حد از همدان درگیرند تا به اَبهَر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران, و بدین میانه اندر هر چه شهرها است همه را آذربایجان خوانند» (تاریخ طبری ص ۵۲۹).

ابن حوقل که شخصاً در آذربایجان سیاحت کرده, در نقشه ای که از دریای خزر به دست داده, اراضی گسترده شده از دربند تا گیلان را زیر نام آذربایجان آورده است, همین ادعا را کتیبه ای که مرزبان ساسانیان در دربند, در سال ۵۳۳ میلادی (اوایل سلطنت انوشیروان) بر دیوار دژ آن سامان حک کرده اثبات می کند ( همان کتاب ص ۳۶۵).

ابن فقیه در اواخر قرن سوم هجری حد آذربایجان را از مرز بردعه تا مرز زنجان دانسته (ترجمه مختصرالبلدان, ص ۱۲۸) و محمدحسین خلف تبریزی, اران را ولایتی از آذربایجان به شمار آورده که گنجه و بردعه از اعمال آن است (برهان قاطع جلد یک ص ۹۶).

حمداله مستوفی هم در نزهـت القلوب چنین می نویسد: «آذربایجان: حدودش با ولایت عراق عجم [اراک فعلی] و موغان و گرجستان و ارمنستان پیوسته است. شهرها: تبریز, اوجان,. . . گرگر, نخجوان, اجنان, اردوباد, و ماکویه» (نزهـت القلوب. ص ۸۵ و ۱۰۲).

مسعودی که در نیمة نخست قرن چهارم هجری می زیسته در کتاب «مروج الذهب» جلد یک ص ۱۰۰ نوشته «. . . الران مِن بلاد آذربایجان» (اران از شهرهای آذربایجان است).

شمس الدین سامی در ماده نظامی [گنجوی] قاموس الاعلام خود که در سال ۱۳۱۶ هـ . ق. (۱۸۹۸-۹ میلادی) منتشر کرده, زادگاه شاعر را «قصبه گنجة آذربایجان» نوشته و بدین ترتیب شهر گنجه را که در جنوب رودخانة کُر قرار دارد از شهرهای آذربایجان شمرده است.

میرزا کاظم بیگ که از استادان ادبیات فارسی, عربی و ترکی دانشگاه قازان و پترزبورگ بوده و در کتاب خود بنام «دستور زبان تطبیقی زبانهای ترکی» که در ۱۸۴۶ میلادی توسط دانشگاه قازان انتشار یافته زبان ترکی آذربایجانی را به دو لهجة آذربایجانی جنوبی و شمالی تقسیم کرده است (همان کتاب ص ۹۴).

همچنین در لغتنامه دهخدا در برابر ماده اران: «اقلیمی است در آذربایجان» نوشته شده است و اسناد بسیاری که نشان می دهد از زمانهای بسیار دیرین تا سال ۱۹۱۸ میلادی که اراضی گسترده شده در شمال رود ارس که بصورت جمهوری مستقل درآمد و رسماً « جمهوری آذربایجان» نامیده شد نه تنها در اسناد رسمی بلکه در قلم و زبان نویسندگان و شعرا هم پیش از سال ۱۹۱۸ «آذربایجان» نامیده شده است و این نام تاریخی را نمی توان از روی قسمت شمالی آذربایجان که در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ میلادی از قسمت جنوبی آن جدا گردید, برداشت.

گر چه به تصور بعضی از ناسیونالیستهای افراطی بهترین راه این است که نام آذربایجان را از قسمت جنوبی رود ارس بردارند , همانطوریکه زنجان را در سالهای حاکمیت خاندان پهلوی از این نام محروم کردند و در سال ۱۳۷۲ هم نام آذربایجان را از روی قسمت مهم آن یعنی مناطقی که امروز در اسناد دولتی استان اردبیل نامیده می شود برداشتند و شاید روزی تبریز و ارومیه هم از داشتن نام آذربایجان محروم شود, ولی هیچکدام از اینها چاره اصلی درد نیست و فقط پاک کردن صورت اصلی مسئله است . تنها راه حل واقعی مسئله , شناخت حقوق فرهنگی- اقتصادی مساوی و برابر با هم وطنان فارس زبان, برای ۳۰ میلیون نفر از جمعیت ترک زبان کشورمان و تدریس زبان تركی به عنوان دومین زبان رسمی كشور در مدارس ابتدایی,راهنمایی,دبیرستان و دانشگاهها , و قبول این واقعیت كه ایرانی بودن مساوی فارس بودن نیست و تمام ملت ها و قومیت هایی كه در این كشور زندگی می كنند ایرانی هستند و هیچ ملت و قومی ارجحیت و برتری بر ملت ها و اقوام دیگر ایرانی ندارد . این در حالی است که شهرهای ترک نشین از پائین ترین رونق اقتصادی برخوردار است و کمترین سرمایة ملّی در آن مناطق به کار گرفته می شود و شهرهای آذربایجان مهاجرفرست ترین شهرهای ایران شده است . (روزنامه " ایران " 4/6/82 شماره 2562) و فرزندان آن از تحصیل كرده های دانشگاهی گرفته تا افراد عادی برای پیدا كردن كار راهی استانهای تهران , اصفهان ,فارس ,كرمان , یزد و دیگر استانهایی می شوند كه بیشترین سرمایه گذاری دولتی در آنها صورت می گیرد و روز به روز بر رونق اقتصادی أنها افزوده می شود.

 

حرف آخر

 

زبان, نشانی از نشانه های خداوندی وسند ملی سخنگویان آن ملت است و بر هر فرد مسلمان و انسان آزاده ای لازم و واجب است بر این نشان خداوندی و سند هویت انسانها حرمت و احترام قائل شود , آنکس که در ایران زندگی می کند ایرانی است و به هر زبانی هم صحبت می کند زبانش ایرانی و قابل احترام است, در این کشور گروهی صاحبخانه و گروهی مستأجر نیستند !

یکی دیگر از موضوعاتی که پان آریائیست ها را به تلاشی عبث وا داشته است نام تاریخی سرزمین آذربایجان است که قسمتی از آن در شمال رود ارس (آراز) که امروزه کشوری مستقل با حکومت جمهوری می باشد قرار دارد و قسمت دیگر در جنوب رود ارس و در محدودة سرحدات سیاسی جمهوری اسلامی ایران.

تلاش پان فارسیست ها برای این ادعای بیهوده از آنجا ناشی می شود که اینها تصور می کنند چون سرزمین قسمت شمالی رود ارس جمهوری مستقلی شده است و در زمان حکومت شوروی نیز جمهوری مستقل در ترکیب جمهوریهای متحد و برادر (!) بود و از آنجائیکه زبان, فرهنگ و عادات و رسوم مردم آن سوی ارس با این سوی ارس یکی است و در گذشته نیز تاریخ مشترک داشته اند , و حتیٰ اقوام نزدیک آنها در هر دو سو زندگی می کنند, ممکن است این همنامی احساسی را در مردم آذربایجان جنوبی ایجاد کند که منجر به فکر تشکیل وطن و کشور مشترک آذربایجان شود, لذا تلاش می کنند به هر شکلی شده این دو قسمت را با نامی جدا بنامند که منجر به تشکیل وطن وکشور مشترک آذربایجان نشود!

امّا تاریخ ثابت کرده است که زبان و فرهنگ و تاریخ مشترک همیشه احساس ایجاد و طن مشترک را بوجود نمی آورد. امروزه ملتهای زیادی هستند با زبان و فرهنگ و تاریخ مشترک که دارای چندین کشور مجزا و حتیٰ مخالف هم هستند, مثل کشورهای عربی که با داشتن زبان و فرهنگ عربی و مشترک در قالب کشورهای متفاوت و متعدد و در بعضی موارد هم مخالف هم اداره می شوند و در مقابل کشورهایی هستند که مردم آن با زبان و فرهنگهای متفاوت, در چارچوب یک سرزمین و یک کشور به زندگی مسالمت آمیز ادامه می دهند؛ مثل کشور سوئیس با سه زبان رسمی و متفاوت, کانادا با دو زبان رسمی, بلژیک با سه زبان , سنگاپور با چهار زبان رسمی و متفاوت , و كشورهای بسیاری كه چندین زبان رسمی دارند !

مردمانی که با داشتن زبان ها و فرهنگ های متفاوت در یک کشور زندگی می کنند در صورتیکه حقوق زبانی و فرهنگی برابر داشته باشند و احساس برتر بودن در مردم یک زبان و فرهنگ و احساس حقارت در مردم زبان و فرهنگ دیگری در بین نباشد اتحاد واقعی, قلبی در آنها بسیار بیشتر و عمیق تر است تا در کشورهایی که با سیاست حاکمیت یک زبان و یک فرهنگ و تحقیر زبانها و فرهنگهای دیگر می خواهند جامعة یکدست و متحد ایجاد کنند!

اصولاً در میان سیاستمداران کشورهای چند زبانه ای که سیاست حاکمیت یک زبان را دنبال می کنند نگرانیها و دلمشغولیهای ناشی از تفکر جدایی طلبانه زیاد است.

سیاستمداران چنین کشورهایی باید به جای اجرای سیاست کهنه و مردود حاکمیت یک زبان در یک کشور چند زبانه و طی کردن راه دشوار و پرخطر, احترام به زبانها و فرهنگهای موجود در کشور را در رأس برنامه های فرهنگی خود قرار دهند و حقوق همة زبانهای پویا در کشور را با توجه به نسبت جمعیتشان, در رسانه های گروهی چون رادیو- تلویزیون و مطبوعات رعایت کرده و به تدریس آنها در مدارس و دانشگاهها اهتمام ورزند که بیشترین وحدت را میتواند به ارمغان آورد.

نام آذربایجان نیز نباید شک و شبهه ای در بین سیاستمداران ایجاد کند؛ بنا به آمار غیر رسمی, هم اکنون بیش از ۳۰ میلیون نفر از مردمی که به ترکی صحبت می کنند در محدودة آذربایجان شامل استانهای آذربایجان شرقی, آذربایجان غربی, اردبیل, زنجان, قزوین, همدان, مرکزی ٍ قسمتی از گیلان, و در محدوده استانهای دیگر چون تهران, خراسان, گلستان, سمنان, قم, اصفهان, کرمان, فارس و دیگر مناطق زندگی می کنند.

اگر حقوق زبانی- فرهنگی و اقتصادی این اکثریت نسبی جمعیت ایران رعایت شود و این جمعیتِ ۳۰ میلیونی بتوانند در کنار زبان رسمی کشورشان(فارسی) به زبان خود در مدارس و دانشگاهها نیز تحصیل کنند و در رادیو و تلویزیون سراسری و مطبوعات دولتی سهمی مناسب با جمعیتشان داشته باشند و در برنامه های رادیو- تلویزیون بجای تبلیغ و توسعه یک زبان و یک فرهنگ و بی توجهی به زبانها و فرهنگهای دیگر, به همه زبانها و فرهنگهای رایج در کشور به دیدة احترام نگریسته شود و از نظر اقتصادی , سرمایه گذاری ملّی در این مناطق صورت پذیرد, نه تنها داشتن نام آذربایجان در آن سوی ارس مشکلی ایجاد نمی کند. بلکه جاذبة این سوی ارس که بیشترین جمعیت ترک آذربایجانی را در خود جای داده است. بیشتر هم خواهد بود؛ در غیر اینصورت چه نام آذربایجان در آن سوی ارس باشد و یا نباشد باید سیاستمداران کشور نگران نارضایتی ۳۰ میلیون نفر از مردم کشورمان باشند, چرا که همانطوری که گفته شد این نام سرزمین مشترک نیست که اتحاد و اتفاق و زندگی مشترک در محدوده یک کشور را فراهم می آورد, بلکه داشتن حقوق برابر و مشترک است که باعث چنین اتحاد و اتفاق می شود.

 

 

SPRINCO


http://io.gamgos.net/activation/WL1QJFSD2KCFurhbT5Sc8XmbimCR8PiBbKgjkcwAAmyQlgHB8ujh3Q-c-c
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
دوستان ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : بار
بازدیدهای دیروز : بار
كل بازدیدها : بار
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
مطالب ما
GPS
قالب وبلاگ