تبلیغات
sprinco - زبان ترکی و موقعیت گذشته و کنونی آن در ایران1

sprinco
. صفحه نخست.............. ........ لیست مطالب .

 

زبان ترکی و موقعیت گذشته و کنونی آن در ایران

 

 

در این متن به موضوع هایی چون بحران هویت در بین جوانان ترك زبان ایران , تحریف تاریخ تركان در زمان خاندان پهلوی , و موقعیت كنونی زبان وفرهنگ تركی در كشور به صورت خلاصه پرداخته شده است.

امیدوارم اطلاعات مفیدی از این نوشته کسب کنید.

پس از خواندن متن حتما نظر خود را درباره اش بدهید و نکته نظرات خودتان را با ما در میان گذارید .

 

 

بحران هویت درمیان جوانان آذربایجان!  ترک یا آذری؟؟؟

 

یكی از معضلات اجتمای جامعه روشنفكری و جوان آذربایجانی امروز بحران هویت است. به‌جز جوانان و پیشقراولان حركت ملی آذربایجان هنوز هم جوان عادی و دانشگاهی آذربایجان از ترك نامیدن خود ابا دارد ! چرا كه در طول دوران حكومت پهلوی كه آثار شوم آن هنوز هم بر جامعه سنگینی می كند ناجوانمردانه‌ترین ضربه‌ها بر شخصیت تركان ایران وارد آمد !

در طول حاكمیت 53 ساله رضاخان و فرزند وی، تركان ایران از توهین‌ها و بی احترامی‌های آشكار و مستقیم تا تحقیرهای مدون و كلاسیك در رادیو و تلویزیون و كتابهای درسی مدارس و دانشگاه‌ها در امان نبودند . امروزه هم گویی كلمه ترك كابوس وحشتناكی است كه بر سینه جوان آذربایجانی و جوانان ترك دیگر مناطق كشور سنگینی می كند !

دردوران حاكمیت پهلوی، صحنه جامعه را آنچنان بر تركان و حتی كلمه تُرك تنگ كردند كه آن عده از جوانان آذربایجانی كه زندگی را نه در مبارزه برای رهایی از ظلم و ستم مضاعف پهلوی بر علیه تركان، كه در به دست آوردن نان و آبی بی دردسر می‌دیدند تنها راه رهایی از كابوس دردناك "تُرك"را در جایگزین شدن این كلمه با واژه‌ای دیگر جستجو می‌كردند!

در حقیقت تمام صحنه‌ها برای اجرای نمایش تغییر هویت برای افرادی كه تاب تحمل تحقیرها و توهین‌ها را نداشتند و توان مقابله و مبارزه با آن را در خود نمی دیدند و مستحیل شدن در زبان و فرهنگ حاكم و غالب را آسان‌ترین راه فرار از اهانت‌ها و بی احترامی‌ها می‌دانستند ،حاضر و مهیا بود !

"آذری" آنهم از نوع غیر تركی واژه‌ای بود كه كشف آن ! بیشتر از سقوط امپراتوری هزار ساله تركان ایران، رضاخان و پان‌آریائیست‌‌ها را خوشحال كرد تا فراریان از هویت تركی را نشان ودرجه‌ای بس زیبا و افتخارآمیز از نوع "پارسی" ارزانی دارند !

آری چنین شد كه جوان تبریزی ، زنجانی ،ارومیه‌ای ، اردبیلی ، آستارایی، همدانی ، ساوه‌ای و ... با دو نوع هویت تحقیر شده تركی ، و افتخار آفرین آذری از نوع پارسی ! روبرو شد كه این دومی را نمی‌دانست چگونه جایگزین اوّلی كند ؟!

به تركی سخن می‌گفت امّا خود را آذری می‌نامید ! تازه آذری او با آذری كسروی فرق داشت ، او آذری را فقط برای رهایی از كلمه ترك بر خود گزیده بود ! وقتی از او می‌پرسیدی تو تركی یا آذری ؟ می‌گفت ،آذری . وقتی می‌پرسیدی آذری یعنی چه و منظور از آذری چیست ؟ چیزی برای گفتن نداشت ، حتی تئوری كسروی را هم نمی‌دانست ، فقط می‌خواست ترك نباشد ، تركی كه در طول دوران حكومت پهلوی به بدبخت‌ترین ، تحقیرشده‌ترین و كم ارزش‌ترین عنصر جامعه تبدیل شده بود !!

ولی همین آذری وقتی پای از ایران بیرون می‌نهاد و دل به فرنگستان می‌داد ایرانی بودن خود را انكار می كرد و خود را ترك اصیل ، آنهم نه از نوع ایرانی‌اش! می‌نامید .

 

ترک ستیزی پهلوی ها

 

ترك ستیزی و تحقیر تركان از زمانی كه امپراتوری هزار ساله تركان با سقوط دولت قاجار پایان یافت و حاكمیت نژادپرستانه رضاخان بر كشور كثیرالمله ایران تحمیل گردید آغاز شد .

از روشنفكران نژادپرست این دوران محمود افشار بود كه با نزدیكی به دربار رضاخان ثروت و مكنت هنگفتی بهم زد و از تئوریسین‌های شوونیستی دربار پهلوی بشمار می‌رفت . وی از جمله كسانی بود كه هیچگونه حق وحقوق فرهنگی به تركانی كه نصف جمعیت كشور را تشكیل می دادند قائل نبود و حتی با تدریس 5 دقیقه‌ای زبان تركی در مدارس و دانشگاهای آذربایجان هم مخالف بود !! (زبان فارسی در آذربایجان ،گردآوری ایرج افشار ،تهران-1368،ص 288)

محمود افشار در وصیتنامه خود نوشته است:

"بعد از تعمیم زبان فارسی و وحدت ملّی [!]كه باید هدف اصلی باشد منظورهای دیگری كه این موقوفات برای آنها بنیاد یافته و اساسنامه آن نوشته شده توجه خاص به نسل جدید از راه آموزش و پرورش كودكان به‌وسیله كودكستان شبانه‌روزی نمونه و تربیت اجتمای و سیاسی جوانان...خواهد بود...كه بر اینها اضافه شود " مدرسه‌های مادرانه " در آذربایجان [!!]". (پنج وقفنامه،صص 27-28)

آنچه از زبان محمود افشار به عنوان "مدرسه‌های مادرانه در آذربایجان" جاری می‌شود همان چیزی است كه از طرف همفكر وی جواد شیخ‌الاسلامی یكی دیگر از نژادپرستان دوره‌ی پهلوی و یكی از اعضای شورای تولیت "بنیاد افشار" جهت رسیدن به اهداف شوونیستی عرضه گردید.

وی غیر انسانی‌ترین تفكر عصر خود را كه در هیچ دوره‌ای از تاریخ بشریّت و در هیچ نقطعه‌ای از دیكتاتورترین و بدوی ترین مناطق جهان دیده نشده است به معرض نمایش گذاشت !

جواد شیخ‌الاسلامی تئوری جدا كردن اجباری نوزادان شیرخوار آذربایجانی و نوزادان دیگر مناطق ترك ایران از مادرانشان و نگهداری آنها در شیرخوارگاهای مخصوص كه تا هفت‌سالگی تماس و ارتباطی با والدینشان نداشته و كلامی از زبان آنها نشنیده باشند را تقدیم دیكتاتور زمان و همفكران خود كرد !

از دیگر باصطلاح روشنفكرانی كه در دوران ستمشاهی پهلوی پشت به هویت خود كرده و هضم شدن در زبان وفرهنگ حاكم را افتخاری بزرگ برای خود دانست احمدكسروی بود . وی با حمایت رضاخان به مخالفت آشكار علیه دین اسلام و انكار امام دوازدهم پرداخت و پا به میدان مستحیل شدن در زبان وفرهنگ تحمیلی رضاخانی گذاشت و تئوری "زبان‌آذری" را باصطلاح به صورت علمی تقدیم وی كرد !

تئوری خود ساخته كسروی آنچنان بر مذاق نژادپرستان خوش آمد كه سر از پا نمی‌شناختند .

 

تئوری كسروی در مورد زبان آذری

 

در تئوری كسروی ساكنان روستاهایی كه تعداد آنها كمتر از انگشتان یك دست یعنی چهار روستا بود و این روستاهادر منطقه قره‌داغ و اطراف مرند و زنوز قرار داشتند و زبان آنها غیر تركی بود دلیلی شد بر اینكه ساكنین اصلی و بومی آذربایجان ترك نباشند !

كسروی وقتی با اهالی این چهار روستا، یعنی روستاهای هرزند و گلین قیه در اطراف مرند ، حسنو در قره‌داغ و تات‌‌نشینهای اطراف خلخال روبرو شد و از زبان آنها پرسید ، آنها نام زبان خود را هرزندی ، تالشی و تاتی نامیدند ؛ ولی كسروی با اصرار تمام آنها را " آذری" نامید ! گر چه زبانی كه در هرزند و گلین‌قیه صحبت می‌شد با زبانی كه تاتهای خلخال صحبت می‌كردند از هر جهت متفاوت بود و حتی قابل فهم برای هم نبود ، اما كسروی نام مشترك " آذری" از نوع زبانهای پهلوی را بر آنها نهاد كه فقط بر روی صفحات كتابها ثبت شد و اهالی این روستاها هیچوقت نام زبان خود را آذری ننامیدند !

كسروی با استناد به نظریه زبان‌شناسان مبنی بر اینكه روستائیان خالص‌ترین و دست‌نخورده‌ترین زبانها را دارند و زبان آنها زبان اصلی و بومی منطقه است و زبانی است دست نخورده؛ وجود این چهار روستا در آذربایجان را دلیلی بر غیر تركی و باصطلاح آذری بودن زبان بومی مردم آذربایجان دانست ، غافل از اینكه اگر مردم چهار روستا در آذربایجان به زبان غیر تركی صحبت می‌كنند ، در مقابل اهالی هزاران روستا و به بیان دیگر به‌جز این چهار روستا بقیه مردم ساكن در تمام روستاهای آذربایجان از دور افتاده‌ترین نقاط آن و از میان كوه‌های سر به فلك كشیده سهند و ساوالان گرفته تا دشتهای پهناور مغان و زنجان و همدان تا اطراف تهران،كرج ، ساوه ، اراك ، قم، تفرش , دماوند و فریدن اصفهان به تركی تكلّم می‌كنند؛ لذا بومی بودن زبان تركی در آذربایجان و دیگر مناطق یاد شده ایران مدلل‌تر و مستند‌تر است .

از طرف دیگر, اگر دلایل كسروی را بر كل ایران تعمیم بدهیم در این صورت می توان ادعا كرد كه نزدیك به 90% (نود درصد) مردم ایران ترك هستند و زبان اصلی وبومی فارسهای ساكن در استانهای مختلف كشور نیز در اصل تركی بوده است !! چرا كه كمتر استانی را در ایران می توان پیدا كرد كه در آن چند روستای ترك نباشد.

 

 

در باره تركان ایران دكتر م . پناهیان تحقیقاتی انجام داده و بر اساس ده جلد " فرهنگ جغرافیای ایران " از انتشارات ستاد ارتش , سال 1328-31 مجموعه ای در چهار جلد به نام " فرهنگ جغرافیای ملی تركان ایران زمین " همراه یك جلد حاوی نقشه , فراهم آورده ودر سال 1351 در خارج از كشور به چاپ رسانیده است (سیری در تاریخ زبان ولهجه های تركی , دكتر جواد هئیت- چاپ سوم , سال1380,ص307) كه ما در اینجا به نقل از این كتاب به تعداد روستاهای ترك زبانی كه خارج از چهار استان آذربایجان شرقی , آذربایجان غربی , اردبیل و زنجان ( كه تقریباً همه روستاهای این چهار استان ترك هستند ونیازی به آوردن آنها در این لیست نمی باشد ) هستند اشاره ای می كنیم :

 

نام شهرستان - روستاهای ترك وابسته

تهران - 209

شهرضا - 19

قزوین - 441

شهركرد - 30

اراك - 334

فریدن - 82

ساوه - 224

بیجار - 135

دماوند - 28

تویسركان - 9

قم - 17

شاه آباد(اسلام آباد) - 2

محلات - 12

كرمانشاه - 8

طوالش(هشتپر) - 68

همدان - 452

رشت - 39

اهواز -5

بندر انزلی - 10

خرم آباد - 65

فومن - 4

آباده - 65

لاهیجان - 4

بوشهر - 57

آمل - 2

شیراز - 29

ساری - 7

فسا - 47

شاهرود - 15

فیروزآباد (فارس) - 12

گرگان - 107

كازرون - 53

نوشهر (1) -1

سیرجان (2) - 4

اصفهان - 7

سبزوار - 109

لار - 10

بجنورد - 193

سنندج - 83

درگز - 99

مشهد - 25

قوچان - 330

نیشابور - 46

 

(1) در اطراف كلاردشت چالوس چند روستای ترك ازجمله ده "بازارمحله" موجود هست كه اینجا نیامده است

(2) دركتاب "جغرافیای انسانی " (زمان رضاخان)روستاهای پیچاقچی و افشاركرمان2000 خانوار قید شده است

 

كسروی در رساله 56 صفحه ای كه در زمان رضاخان به چاپ رسانده از زبان غیر تركی با نام آذری درآذربایجان صحبت به میان می آوَرَد كه در طول تاریخ هیچگونه آثار و نشانه ی ادبی و مكتوب هر چند اندك از این زبان دیده ویا شنیده نشده است و خود كسروی هم به آن اعتراف می كند :

" چنانكه باز نمودیم آذری زبان گفتن بوده و همیشه در پیش روی او زبان همگانی روان , و برای نوشتن جز این یكی بكار نمی برده اند . از این رو نوشته ای به زبان آذری در دست نبوده و یا اگر بوده از میان رفته . " ( آذری یا زبان باستان آذربایجان – احمد كسروی – ص 35 ).

بعد از امپراتوری هزار سالة ترکان ایران , یعنی بعد از سقوط دولت قاجار و از زمان شروع حاكمیت رضاخان که حکومت نژاد پرستانه پارسی را بر کشور کثیرالمله ایران تحمیل کرد, افرادی از میان مردم آذربایجان که تحت تأثیر تبلیغات آپارتایدی رضاخان قرار داشتند, بر علیه هویّت و موجودیت خود عصیان كردند !

علّت این عصیان, احساس حقارت و بی هویّتی بر اثر عدم آگاهی از پیشینة زبان, ادبیات , فرهنگ , تاریخ , موسیقی و در یک کلام موجودیت خود , و خالی شدن از فرهنگ خودی که منجر به از خود بیگانگی و یا بقول دکتر شریعتی الینه شدن می گردید بود .

وقتی انسان اِلینه گردید و از خود بیگانه شد , احساس پوچی و بی هویّتی می کند و برای رهایی از این حقارت و دربدری معنوی به دنبال هویّت جدید است, حال این هویّت را هر کس با هر نیّت و مقصد به او بدهد با آغوش باز می پذیرد .

چنین شخص مثل فردی می ماند که در منجلاب سیلاب خروشان در حال غرق شدن است و برای نجات خود چنگ به هر خار و خاشاکی می اندازد تا خود را نجات دهد !

در چنین شرایطی اطلاعات آسان, بی زحمت و بدون هزینه از سنین کودکی تا بزرگسالی از خانه و مدرسه و دانشگاه گرفته تا کوچه و خیابان و در هر زمان و مکان از افتخارات ساختگی زبان, فرهنگ و تاریخ قدرت حاکم در اختیار اوست؛ یعنی پر شدن از فرهنگ تحمیلی.

طبیعی است افرادی که قدرت مقاومت در مقابل فرهنگ مهاجم را ندارند و بدست آوردن معلومات و اطلاعات واقعی از افتخارات ملّت خویش را توأم با سختی ها, ممانعت ها, دردسرها و هزینه های زیاد می بینند راحت ترین و بی دردسرترین راه را هضم شدن در فرهنگ حاکم می بینند و پشت به هویّت خویش می کنند.

اینها به سربازانی در جبهه می مانند که بجای مقابله و مبارزه با دشمن و کشته شدن یا پیروزی, راه اسارت آسان را برمی گزینند !

سیاست اِلیناسیون و یا هویّت زدایی ایرانیان غیر فارس نیز از زمان رضاشاه آغاز گردید , در این دوران گویی در ایران هیچ قوم و ملّتی جز با هویّت فارسی حق حیات ندارد و هر آنچه از تمدّن و گذشته درخشان است مخصوص فارس زبانهاست و دیگران اگر تمدّنی برایشان منتسب است از اعقاب فارسیان هستند, در غیر اینصورت محکوم به بی تمدّنی و بی فرهنگی هستند !

بدینسان تاریخ جدیدی برای ایران نوشته شد و افتخار بر کوروش و داریوش و نژاد موهوم آریایی و قوم پارس که سر آمد همة ملّتهای جهان باشد سرلوحه تبلیغات رضاخانی قرار گرفت و در این میان اگر کسی می خواست برای خود هویّتی که بتواند بر آن ببالد دست و پا کند, چاره ای جز چسباندن خود به پارس و پارسیان نداشت .

 

بر این اساس پروژه های کوتاه مدت و طولانی مدت با هزینه های سرسام آور براه افتاد و زبان سازی و هویّت تراشی برای ایرانیان غیر فارس رونق گرفت و دشمنی و تبلیغات علیه زبانها و فرهنگهای غیرفارسی بخصوص ترکی در اولویت این برنامه ها قرار داده شد .( کثرت قومی و هویّت ملّی ایرانیان- دکتر ضیا صدر ص ۶۲- ۶۴).

با گردآوری چند بیتی از زبانهای مهجور تاتی, تالشی و گیلکی در کنار- گوشة آذربایجان و گذاشتن نام ساختگی «آذری» بر آن که هرگز اثر و نشانة ادبی و مکتوب از این زبان در هیچ دوره ای از تاریخ بدست نیامده, زبان قانونمند, موزون و آهنگدار ترکی مردم آذربایجان با میراث ادبی و کم نظیر هزارساله و منحصر به فردش انکار گردید و زبانِ ساختگی و موهوم «آذری» دستپخت کسروی زبان مردم آذربایجان قلمداد گردید !

در دوره ی حاكمیت نژاد پرستانه ی رضاخان , پروژه انکار زبان و فرهنگ مردم آذربایجان و دیگر ترک زبانان ایران تا بدانجا پیش رفت که بعد از زبان ادبی (فارسی), نام زبانهای افغانی یا پشتو, کردی, بلوچی, ارمنی, بنی اسرائیلی, زرتشتی, و لهجه های مازندرانی, گیلکی, سمنانی, بروجردی و کاشی در لیست زبان و لهجه های رایج مردم ایران آورده شد و از برده شدن نام زبان ترکی, ترکمنی و عربی که نصف جمعیت ایران بدان تکلم می کردند به طرز احمقانه ای امتناع گردید! (جغرافیای انسانی ص ۲۵۱, چاپ در دوره رضا خان )

از اوایل حاکمیت رضاخان و به دستور او تدریس در مدارس کشور به جز زبان فارسی ممنوع گردید و سیاست حاکمیّت مطلق و بی چون و چرای زبان فارسی در کشوری که در طول تاریخ چند هزارساله اش حتیٰ در دوران دیکتاتورترین پادشاه یک زبانی و یک فرهنگی را به خود ندیده بود بر کشور تحمیل شد .

ناسیونالیسم افراطی فارسی که هدیة انگلیسی ها به رضاخان بود, شروع به هویّت زدایی ترکان ایران کرد که امپراتوری پرقدرت هزارساله را بعد از حاکمیت اسلام در ایران رقم زده بودند و خطر بالقوّه برای حکومت رضاخان و سیاست انگلیس به حساب می آمدند.

از تحصیل و تدریس زبان ترکی آذربایجانی که اولین مدرسه مدرن ایران و نخستین روش تدریس با اصول صوتی در دنیای اسلام با این زبان و در زمان قاجار و بوسیله دانشمند شهیر آذربایجان میرزا حسن رُشدیّه در تبریز و با کتابِ «وطن دیلی» آغاز بکار کرده بود جلوگیری شد ! ( روزنامه نوید آذربایجان- ویژه نامة عید ۸۲- صمد سرداری نیا ص ۱۷) . تخریب شخصیت, هویّت و موجودیّت ترکان ایران در راس برنامه های تخریب فرهنگی رضاخان قرار گرفت, نام های ترکی و بومی شهرها, روستاها, رودها و کوههای آذربایجان با نام ساختگی فارسی عوض گردید؛ مثلاٌّ سوْیوق بوُلاق به مهاباد, ارومیه به رضائیه, سایین قالا به شاهین دژ, سلماس به شاهپور, آجی چای به تلخه رود, قره داغ به ارسباران, قره چمن به سیاه چمن, آخما قیه به احمقیّه و . . . تبدیل گردید.

از آنجائیکه برگردانندگان این نام ها معلومات و اطلاعاتی از ادبیات و فرهنگ زبان ترکی نداشتند و نمی دانستند در ترکی «قره» علاوه بر سیاه معنی بزرگ, وسیع, بلند و والامقام را هم می دهد, مثل «قره بولاق» یعنی چشمه بزرگ, «قره باغ» باغ بزرگ و وسیع, «قره چمن» چمن وسیع, «قره داغ» کوه بزرگ و «قره خان» یعنی خان بزرگ؛ قره را تنها به مفهوم سیاه بکار بردند و نام روستای قره چمن تبریز را «سیاه چمن» گذاشتند و دنیایی را بخود خنداندند و ندانستند که در هیچ جای دنیا چمن سیاه وجود ندارد تا چه رسد به نزدیکیهای تبریز !

 

 

ادامه متن را اینجا بخوانید

SPRINCO


http://io.gamgos.net/activation/WL1QJFSD2KCFurhbT5Sc8XmbimCR8PiBbKgjkcwAAmyQlgHB8ujh3Q-c-c
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
دوستان ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : بار
بازدیدهای دیروز : بار
كل بازدیدها : بار
تعداد نویسندگان : نفر
كل مطالب : عدد
مطالب ما
GPS
قالب وبلاگ